خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خرّم آن روز که از خطّهٔ کرمان برومدل و جان داده ز دست از پی جانان بروم
۲
با چنین درد ندانم که چه درمان سازممگر این کز پی آن مایهٔ درمان بروم
۳
من که در مصر چو یعقوب عزیزم دارندچه نشینم ز پی یوسف کنعان بروم
۴
بعد ازین قافله در راه به کشتی گذردچو من دلشده با دیدهٔ گریان بروم
صفحهٔ ۱ از ۳