خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۹۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو چشم خفته بگشودی ببستی خواب بیدارانچو تاب طرّه بنمودی ببردی آب طرّاران
۲
ترا بر اشک چون باران من گر خنده میآیدعجب نبود که در بستان بخندد غنچه از باران
۳
چو فریاد گرفتاران به گوشت میرسد هر شبچه باشد گر رسی روزی به فریاد گرفتاران
۴
طبیب ار بیندت در خواب کز رخ پرده برداریز شوق چشم رنجورت بمیرد پیش بیماران
صفحهٔ ۱ از ۳