خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو در گره فکنی آن کمند پرچین راچو تاب طرّه به هم برزنی همه چین را
۲
به انتظار خیال تو هر شبی تا روزگشوده ام در مقصوره ی جهان بین را
۳
کجا تو صید من خسته دل شوی هیهاتمگس چگونه تواند گرفت شاهین را
۴
چو روی دوست بود گو بهار و لاله مرویچه حاجت است به گل بزم ویس و رامین را
صفحهٔ ۱ از ۳