شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان بادستبلکه آن است سلیمان که ز ملک آزادست
۲
آن که گویند که بر آب نهاد است جهانمشنو ای خواجه که چون درنگری بر بادست
۳
هر نفس مهر فلک بر دگری می‌افتدچه توان کرد چو این سفله چنین افتادست
۴
دل در این پیرزن عشوه‌گر دهر مبندکاین عروسیست که در عقد بسی دامادست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth