خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خطر بادیه ی عشق تو بیش از پیشستاین چه دامست که دور از تو مرا در پیشست
۲
ایکه درمان جگر سوختگان می سازیمرهمی بر دل ما نه که بغایت ریشست
۳
دیده هر چند بر آتش زند آبم لیکنحدّت آتش سودای تو از حد بیشست
۴
باده می نوشم و خون از جگرم می جوشدزانک بی لعل توام باده نوشین نیشست
صفحهٔ ۱ از ۲