خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کاروان خیمه بصحرا زد و محمل بگذشتسیلم از دیده روان گشت و ز منزل بگذشت
۲
ناقه بگذشت و مرا بیدل بگذاشتای رفیقان بشتابید که محمل بگذشت
۳
ساربان گو نفسی با من دلخسته بسازکاین زمان کار من از قطع منازل بگذشت
۴
نتواند که بدوزد نظر از منظر دوستهر کرا در نظر آن شکل و شمایل بگذشت
صفحهٔ ۱ از ۳