خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جانم از باده ی لعل تو خراب افتادستدلم از آتش هجر تو کباب افتادست
۲
گرچه خواب آیدت ای فتنه ی مستان در چشمهر که از چشم و رخت بی خور و خواب افتادست
۳
باز مرغ دل من در گره زلف کژتهمچو کبکیست که در چنگ عقاب افتادست
۴
ایکه بالای بلند تو بلای دل ماستدلم از چشم تو در عین عذاب افتادست
صفحهٔ ۱ از ۳