خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برون ز جام دمادم مجوی این دم هیچبجز صراحی و مطرب مخواه همدم هیچ
۲
بیا و بادهٔ نوشین روان بنوش که هستبجنب جام می لعل ملکت جم هیچ
۳
مجوی هیچ که دنیا طفیل همّت اوستکه پیش همّت او هست ملک عالم هیچ
۴
غمست حاصلم از عشق و من بدین شادمکه گرچه هست غمم نیست از غمم غم هیچ
صفحهٔ ۱ از ۳