خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۴۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون طوطی خطّ تو پر بر شکر اندازدمرغ دل من آتش در بال و پر اندازد
۲
صوفی ز می لعلت گر نوش کند جامیتسبیح بر افشاند سجّاده بر اندازد
۳
چون تیر زند چشمت سیاره هدف گرددچون تیغ کشد مهرت گردون سپر اندازد
۴
چون غمزه ی خونخوارت بر قلب کمین سازدبس کشته که هر لحظه بر یکدگر اندازد
صفحهٔ ۱ از ۳