خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۴۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی تاری زلفت مشک تاتارگل روی تو برده آب گلنار
۲
از آن پوشم رخ از زلفت که گویندنمی باید نمودن زر بطرّار
۳
بود بی لعل همچون ناردانتدلم پر نار و اشکم دانه ی نار
۴
اگر ناوک نمی اندازد از چیستکمان پیوسته بر بالین بیمار
صفحهٔ ۱ از ۳