خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۴۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوری از ما مکن ای چشم بد از روی تو دورزانک جانی تو و از جان نتوان بود صبور
۲
بی ترنج تو بود میوه ی جنّت همه نارلیک با طلعت تو ناز جهنّم همه نور
۳
بنده یاقوت ترا از بن دندان لؤلؤدر خط از سنبل مشکین سیاهت کافور
۴
چشمت از دیده ی ما خون جگر می طلبدروشنست این که بجز باده نخواهد مخمور
صفحهٔ ۱ از ۴