خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر که صبح من امشب اسیر گشت بشاموگرنه رخ بنمودی ز چرخ آینه فام
۲
مگر ستاره ی بام از شرف بزیر افتادوگرنه پرده برافکندی از دریچه ی بام
۳
خروس پرده سرا امشب ازچه دم دربستاگر چنانک فروشد دم سپیده بکام
۴
چو کام من توئی ای آفتاب گرم برآیز چرخ اگر چه یقینم که برنیاید کام
صفحهٔ ۱ از ۳