شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۲۶۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دی سیر برآمد دلم از روز جوانیجانم به لب آمد ز غم و درد نهانی
۲
کردم گله زین چرخ سیه روی بداخترکز بهر دو قرصم به جهان چند دوانی
۳
جان من دلسوخته را هیچ مرادیحاصل نشود تا تو به کامش نرسانی
۴
فریاد ز دست تو که از قید حوادثیک لحظه امانم ندهی خاصه امانی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth