خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۳
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
برقع از رخ برفکن ای لعبت مشکین نقابدر دم صبح از شب تاریک بنمای آفتاب
۲
عالم از لعل تو پر شورست و لعلت پر شکرفتنه از چشم تو بیدارست و چشمت مست خواب
۳
هر سؤالی کان ز دریا می کنم در باب موجدیده می بینم که می گوید یکایک را جواب
۴
هم عفی الله مردم چشمم که با این ضعف دلمی فشاند دمبدم بر چهره زردم گلاب
صفحهٔ ۱ از ۳