خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۴
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دیشب خبرت هست که در مجلس اصحابتا روز نخفتیم من و شمع جگر تاب
۲
از دست دل سوخته و دیده خونباریک لحظه نبودیم جدا ز آتش و از آب
۳
من در نظرش سوختمی ز آتش سینهو او ساختی از بهر من سوخته جلاب
۴
از بسکه فشاندیم دُر از چشم گهر ریزشد صحن گلستان صدف لؤلؤی خوشاب
صفحهٔ ۱ از ۳