خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۴۴
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نوبت زدند و مرغ سحر بانگ صبح گفتمطرب بگوی نوبت عشاق در نهفت
۲
دل را چو لاله از می گلگون شکفته داراکنون که لاله پرده برافکند و گل شکفت
۳
خواهی که سرفراز شوی همچو زلف یاردر پای یارِ سرکشِ خورشیدچهر اُفت
۴
هر کس که دید قامت آن سرو سیمتنای بس که خاک پای صنوبر به دیده رفت
صفحهٔ ۱ از ۳