شعر را زندگی کن
خلوتی با خواجوی کرمانی

شمارهٔ ۵۳

شوقیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه بر قمر ز شب عنبری نقاب انداختدل شکستهٔ ما را در اضطراب انداخت
۲
بخون دیدهٔ ما تشنه شد جهان و رواستکه دیده بود که ما را درین عذاب انداخت
۳
کباب شد دلم از سوز سینه و آتش عشقببرد آبم و خون در دل کباب انداخت
۴
چه دید دیدهٔ خونبار من که یکبارهبقصد خونم ازینسان سپر بر آب انداخت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth