خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۲۹
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترک تیرانداز من کز پیش لشکر می روددلبربا می آیدم در چشم و دلبر می رود
۲
بامدادان کان مه از خرگاه می آید برونز آتش رخسارش آب چشمه ی خور می رود
۳
من بتلخی جان شیرین می دهم فرهاد واروز لب شیرین جانان آب شکر می رود
۴
آتشی در سینه دارم کز درون سوزناکدمبدم چون شمع مجلس دودم از سر می رود
صفحهٔ ۱ از ۳