خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۳۱
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو عکس روی تو در ساغر شراب افتادچه جای تاب که آتش در آفتاب افتاد
۲
بجام باده کنون دست می پرستان گیرچرا که کشتی دریا کشان در آب افتاد
۳
بسی بکوی خرابات بیخود افتادندولی که دید که چون من کسی خراب افتاد
۴
چو کرد مطرب عشاق نوبتی آغازخروش و ناله من در دل رباب افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲