خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۵۸
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فتادهام من دیوانه در غم تو اسیربیا و طره برافشان که بشکنم زنجیر
۲
برآید از قلمم بوی مشک تاتاریاگر به وصف خطت شمهای کنم تحریر
۳
چه خوابهای پریشان که دیدهام لیکنمعبّرم همه زلف تو میکند تعبیر
۴
چنین که باز گرفتی زبان ز پرسش منزبان خامه ازین دل شکسته باز مگیر
صفحهٔ ۱ از ۳