خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۷۴
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بشهریار بگوئید حال این درویشبشهر یار برید آگهی از این دل ریش
۲
مدد کنید که دورست آب و ما تشنهحرامی از عقب و روز گرم و ره در پیش
۳
توانگران چو علم بر کنار دجله زنندمگر دریغ ندارند آبی از درویش
۴
اگر تو زهر دهی همچو شهد نوش کنمبحکم آنک ز دست تو نوش باشد نیش
صفحهٔ ۱ از ۳