خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۱۷۷
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چون آتش خور شعله زد از شیشه ی شفافدر آب معقّد فکن آن آتش نشّاف
۲
گر باد صبا مشک نسیمست عجب نیستکآهوی شب افتاد کنون نافه اش از ناف
۳
منعم مکن ای محتسب از باده که صوفیبی جام مصفّا نتواند که شود صاف
۴
میخواره ی سرمست بدنیا نکند میلدیوانه ی مدهوش ز دانش نزند لاف
صفحهٔ ۱ از ۳