خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۱۸
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گر نگویم دوستی از دوستانت بوده امسالها آخر نه مرغ بوستانت بوده ام
۲
گرچه فارغ بوده ام چون نسر طایر ز آشیانتا نپنداری که دور از آشیانت بوده ام
۳
هر کجا محمل بعزم ره برون آورده ئیچون جرس دستانسرای کاروانت بوده ام
۴
گر تو پاس خاطرم داری وگرنه حاکمیزان تصور کن که هر شب پاسبانت بوده ام
صفحهٔ ۱ از ۳