خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۲۹
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا چند دم از گل زنی ای باد بهارانگل را چه محل پیش رخ لاله عذاران
۲
هر یار که دور از رخ یاران بدهد جاناز دل نرود تا ابدش حسرت یاران
۳
منعم مکن از صحبت احباب که بلبلتا جان بودش باز نیاید ز بهاران
۴
گر صید بتان شد دل من عیب مگیریدآهو چه کند در نظر شیر شکاران
صفحهٔ ۱ از ۳