خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۷
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نسیم صبح کز بویش مشام جان شود مشکینمگر هر شب گذر دارد بر آن گیسوی مشک آگین
۲
اگر در باغ بخرامد سهی سرو سمن بویمخلایق را گمان افتد که فردوسست و حورالعین
۳
چو آن جادوی بیمارش که خون خوردن بود کارشندیدم ناتوانی را کمان پیوسته بر بالین
۴
مرا گر دلستان نبود هوای گلستان نبودکه بی ویس پری پیکر ز گل فارغ بود رامین
صفحهٔ ۱ از ۳