خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۳۶
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ترا که گفت که قصد دل شکسته ی ما کنچو زلف سر زده ما را فروگذار و رها کن
۲
نه عهد کردی و گفتی که با تو کینه نورزمبترک کینه کن اکنون و عهد خویش وفا کن
۳
بهر طریق که دانی مراد خاطر ما جویبهر صفت که تو دانی تدارک دل ما کن
۴
ز ما چو هیچ نیاید خلاف شرط محبتمرو بخشم وره صلح گیر و ترک جفا کن
صفحهٔ ۱ از ۳