خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۸۳
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زهی اشکم ز شوق لعل میگون تو عنّابیمرا دریاب و آب چشم خون افشان که دُر یابی
۲
تو گوئی لعبت چشمم برون خواهد شد از خانهکه بر نیل و نمک پوشد قبای موج سیمابی
۳
اگر عنّاب دفع خون کند از روی خاصیتکنارم از چه رو گردد ز خون دیده عنّابی
۴
ز شوق سیب سیمینت سرشکم بر رخ چون زربدان ماند که در آبان نشنید ژاله بر آبی
صفحهٔ ۱ از ۳