خلوتی با خواجوی کرمانی
شمارهٔ ۲۸۶
شوقیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
باز، هرچند که در دستِ شَهان دارد جاینیست در سایهاش آن یُمن، که در پَرِّ هُمای
۲
هرکه زین گنبدِ گَردَنده، کناری نگرفتچون مَهِ نو، به همه شهر، شد انگشتنمای
۳
اِی که امروز، ممالک، به تو آراسته استمُلک را، چون تو، بهیاد است بَسی مُلکآرای
۴
هر کَفی خاک، که بَر عرصهی دشتی بینیرخ ماهی بُوَد و فَرقِ شَهی عالیرآی
صفحهٔ ۱ از ۳