شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۶

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از آن مژگان تر جاروب کردم آستانش راکه با من در میان نبود غباری پاسبانش را
۲
در این باغم من آن بلبل که چون بست آشیان بر گلبرد از شاخ اول از دوم شاخ آشیانش را
۳
مریض عشق بیمار است محمل کو در این عالمکه می نالد ز درد و کس نمی فهمد زبانش را
۴
اگر با خار گیرد عندلیبش خو عجب نبوددر آن گلشن که هست الفت به گلچین باغبانش را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth