شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن را که نیست آگهی اصلا ز سر غیبگر درنیافت سر دهان ترا چه عیب
۲
از سر غیب کس نشد آگاه غم مخورمی خور که هیچ کس نشد آگه ز سر غیب
۳
در شک فکند زاهدم از می، و لیک منشستم به صاف می ز دل خویش شک و ریب
۴
در محفلی که ساقی ما می، دهد، کسیکاول کند شروع به صهبا بود صهیب
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth