خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که یک لحظه حدیث غم من گوش کندهر حدیثی که شنیده است فراموش کند
۲
که درآرد به نظر سرو چمن را دیگرهر که نظاره ی آن سرو قباپوش کند
۳
تا به کی دردسر عقل کنم ساقی کوکه به یک جرعه مرا بی خود و مدهوش کند
۴
یادش آید من خون جگر نوش ای کاشدر بر غیر چو بنشیند و می نوش کند
صفحهٔ ۱ از ۲