شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
مگر از سینه ی من دل برآیداز این دل ورنه غم مشکل برآید
۲
برآید گر ز تن جان ز آرزویتکیم این آرزو از دل برآید
۳
به امید ثمر کشتم نهالیچه دانستم که بی حاصل برآید
۴
زید آزاد چون قمری در این باغکه سرو از خاک پا در گل برآید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth