خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شوخی که آشنا بکسی غیر ما نبودبیگانه شد چنانکه مگر آشنا نبود
۲
بودم بسان سایه اش آن روز در قفاکان روز غیر سایه کسش در قفا نبود
۳
هرجا که بیندم نکند لحظه ای قراربی من قرارش آن که دمی هیچ جا نبود
۴
شد بی وفا به طالع من ورنه یار منتا یار غیر بود چنین بی وفا نبود
صفحهٔ ۱ از ۲