خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۱۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلم با ناتوانی پاس چشم یار هم داردچو بیماری که دارد بیم جان بیمار هم دارد
۲
ندارم زهره تا گویم بکش یکبار [و] فارغ کنوگرنه قاتل من رحم این مقدار هم دارد
۳
من و جورش که مخصوص منست آن مرحمت ورنهچه کار آید مرا لطفی که با اغیار هم دارد
۴
اگر بسیار کم دارد وفا یارم بحمداللهجفائی از وفا به دارد و بسیار هم دارد
صفحهٔ ۱ از ۲