خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۲۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر که را یاد تو در دل نفسی می آیدکی دگر در دل او یاد کسی می آید
۲
آه از آن آتش سوزان که چنین گرم عناناز پی سوختن مشت خسی می آید
۳
بخت بد بین که مرا می کشد آن مه کو راکار صد خضر و مسیح از نفسی می آید
۴
گر به یک شعبده بردی دل او نیست عجبکه چنین شعبده ها از تو بسی می آید
صفحهٔ ۱ از ۲