شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
لب تشنه ایم افغان زان نوش لب که داردآب حیات و ما را لب تشنه می گذارد
۲
لب تشنه ام فتاده در وادیی که ابرشآبی به غیر آتش بر تشنگان نبارد
۳
بی خوابیم چه داند شبهای هجر آن ماهتا روز آنکه هر شب اختر نمی شمارد
۴
پیشت نمی گذارند ما را و نیست یاریکانجا ز روی یاری پیغام ما گذارد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth