خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۴۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز ما ترک سهیقدان رعنا برنمیآیداگر از غیر برمیآید از ما برنمیآید
۲
تنم شد خاک و در دل خارخار گلرخان باقیگلم از گل برآمد خارم از پا برنمیآید
۳
به ناکامی نمودم عمر صرف وی ندانستمکه برمیآید از وی کام من یا برنمیآید
۴
مکن چندین تمنای محل وصل او ای دلکه این گوهر ز کان وین در ز دریا برنمیآید
صفحهٔ ۱ از ۲