شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۶۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر بهای می ستاند خرقه پیر می‌فروشخرقه را بفروش [و] در پیرانه‌سر جامی بنوش
۲
از پی ترک سماع و منع می ای محتسبهر نفس مخروش چون نی هر زمان چون خم مجوش
۳
من نه آن رندم که تا جان در بدن دارم دمیساغر صهبا نهم از کف سبوی می ز دوش
۴
بی‌تو روز و شب دل و جانم نیاساید دمیصبح تا شام از فغان و شام تا صبح از خروش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth