خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شکر کز انجام خوب و خوبتر ز آغاز خویشسازگاری یافتم از طالع ناساز خویش
۲
ذره بودم آفتابم همنشین خویش کردصعوه بودم شاهبازم کرد هم پرواز خویش
۳
بی زبانی را زبان دانی نمود از روی لطفهمزبان و همنشین و همدم و همراز خویش
۴
جان بتن افسرده و دل مرده بود آورد بازهم بحال خوبشان عیسی دمی ز اعجاز خویش
صفحهٔ ۱ از ۳