خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۷۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر روزی دهم صد بار جان نادیده دیدارشبسی زان به که روزی بنگرم در بزم اغیارش
۲
به حال مردنم از رشک او با غیر در صحبتچسان یارب ز حال خویشتن سازم خبردارش
۳
به خاک کویش ار نسپاردم پیش سگان اوبیندازید بعد از مردنم در پای دیوارش
۴
چه شوقیست اینکه آیم چون برون از بزم او دردمروم در کوی آن مه تا مگر بینم دگر بارش
صفحهٔ ۱ از ۳