شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۷۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلارامی که غافل نیستم یک لحظه از یادشمباد از یاد من هرگز غمی در خاطر شادش
۲
به هر گلشن که گردد جلوه گر قد چو شمشادشبه صد دل چون صنوبر بنده گردد سرو آزادش
۳
مگو ای همنشین بهر چه دادی دل به دست اوکه گر گوید به پای من بده جان می توان دادش
۴
به تعمیر دلم اکنون چه می کوشی که از اولخرابش کرده ای زانسان که نتوان کرد آبادش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth