خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به صورت ماه را گفتم شبی چون روی نیکویشوزین معنی بسی شرمندهام امروز از رویش
۲
به سرو جویباری ننگرد در بوستان دیگربه طرف جوی بیند هر که سرو قد دلجویش
۳
من بیدل چسان درد دل خود پیش او گویمرقیب سنگدل زینسان که جا کرده است پهلویش
۴
به پهلویش نشیند مدعی تا چند و من یا ربنشینم گوشهای از چشم حسرت بنگرم سویش
صفحهٔ ۱ از ۲