شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۱۷۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم آن عاشق سرگشته که بر خاک درشتا سرش خاک نشد یار نیامد به سرش
۲
هست زرین کمر و سیم تن آن شوخ مرابی زر و سیم کجا دست رود در کمرش
۳
می کنم شب همه شب ناله در آن کو تا کیکند از حال من آگاه نسیم سحرش
۴
نظری کرد نهان سوی من و پنداریکه نهانی نظری هست به اهل نظرش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth