خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
رفتی و رفت از غمت ای غمگسار دلآرام جسم و طاقت جان و قرار دل
۲
دور از تو ای ربوده ز دست اختیار دلدرمانده دل به کار من و من به کار دل
۳
رحمی خدای را به من و دل که مانده اودل زیر بار عشق تو من زیر بار دل
۴
گفتی که دل مده ز کف ای پند گو چه سوداکنون که رفت از کف من اختیار دل
صفحهٔ ۱ از ۲