خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کوی یار باشد مدعی را راه و مسکن همچه خوش بودی اگر بودی در آن کو مسکن من هم
۲
مگو ای باغبان وصف گل و گلشن که بی آن گلنه سیر گل هوس دارد دلم نه گشت گلشن هم
۳
چنین کز درد هجران زار می گریم عجب نبودکه گرید بر من و بر زاری من دوست، دشمن هم
۴
مرا خواهی بکش خواهی بسوزان شمع سان اماکه نه پروای کشتن باشد و نه بیم مردن هم
صفحهٔ ۱ از ۲