شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۰۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نداده هیچ جایی شور عشقی هیچ کس یادماگر دشتست مجنونم اگر کوه است فرهادم
۲
اگر چه رفتی و بردی قرار از جان ناشادمبه این شادم که نتوانی روی یک لحظه از یادم
۳
ترا هر روز افزون می شود بیداد و من با خوددر این اندیشه ام کز لطف روزی می دهی دادم
۴
خرابم کرد چشمت از نگاهی چشم آن دارمکه از چشم عنایت بار دیگر سازد آبادم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth