خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۱۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هر جا به خاک پا نهم از گریه تر کنمزان چشم تر چه خاک ندانم به سر کنم
۲
جان خواستی ز من اگرت دل به این خوشستسهل است گر تو سود کنی من ضرر کنم
۳
گیرم ترا به ناله گرفتم [به؟] سوی خویشکی می گذارد اشک که رویت نظر کنم
۴
روز وصال کوته و شرح فراق راروز جزا کمست اگر مختصر کنم
صفحهٔ ۱ از ۲