خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شب تا به روز بر سر کویت فغان کنمشاید که از فغان دل تو مهربان کنم
۲
شد داستان غمم به جهان وز شرار عشقاز آنکه داستان به جهانم نهان کنم
۳
یک مشت استخوانم و شادم مگر شبیزین استخوان سگان ترا میهمان کنم
۴
گریم به یاد سرو قد گلعذار خویشچون در چمن نظاره ی سرو چمان کنم
صفحهٔ ۱ از ۲