خلوتی با رفیق اصفهانی
شمارهٔ ۲۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه تنها در ره یاری جفا زان بی وفا دیدمکه با یاران خود هر یک وفا کردم جفا دیدم
۲
چه چگویم ای مسلمانان چها دیدم ازان، کافرنبیند آنچه من زان شوخ کافر ماجرا دیدم
۳
پی عمر ابد پیش خضر کی آبرو ریزمکنون کز لعل او خاصیت آب بقا دیدم
۴
نمی دانم چه شوقست اینکه گر صد بار روی اودمی بینم نمی دانم ندیدم باز یا دیدم
صفحهٔ ۱ از ۲