شعر را زندگی کن
خلوتی با رفیق اصفهانی

شمارهٔ ۲۳۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوستان را به خود از بهر تو دشمن کردمکس به دشمن نکند آنچه به خود من کردم
۲
دامنم گشت ز خون مژه گلگون این بودآن گل عیش که من بی تو به دامن کردم
۳
خرمن هستی خود سوختم از آه ببینکه چه با خویش من سوخته خرمن کردم
۴
کم دلت سوخت به حال دلم از آتش آهاز چه سوز دل خود پیش تو روشن کردم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth